نپرداخت‌، بلكه لزوم استفاده از آموزش‌هاي تانترايي را به‌همان اندازه‌ٴ آموزش‌هاي‌ سوترايي تأكيد كرد.

ز. چين‌

مبارزه‌ٴ ديرپا ميان اديان كنفوسيوسي‌، تائويي و بودايي با لحظاتي از هماهنگي دوگانه و حتي‌ سه‌گانه ادامه يافت‌. فراز و نشيب‌هاي هريك از اديان در حكم اژدهاي عظيمي است كه به بالا و پايين پيچ و تاب مي‌خورد و به اقتضاي شرايط پيش مي‌رود، پس مي‌رود يا به چپ و راست‌ حركت مي‌كند. اين‌كه سه اژدها را بدين‌سان مجسم كنيد كه در هم پيچ و تاب خورده يا نخورده‌ باشند و بخواهند در يك سمت‌، يا دو يا سه سمت مختلف حركت كنند. اژدهاي كنفوسيوسي‌ پابرجاي و چيني‌تر از دوتاي ديگر بود و آن دو تا تقريباً اندكي بيگانه مي‌نمودند. حكومت و سازمان اداري چين به‌صورت خيره‌كننده‌اي كنفوسيوسي بود. آثار كلاسيكي كه هر پسر بلندپرواز بايد از برمي‌كرد آثار كنفوسيوسي بودند. از اين رو، عجيب نيست كه آيين كنفوسيوس هميشه‌ دست‌بالا را داشت‌، هرچند كلاً ترجيح مي‌داد دين‌هاي بودايي و تائويي را به‌جاي برانداختن و در فشار گذاشتن براي مقاصد خويش به‌كار گيرد. البته آن دو دين‌، حتي زماني كه به‌طور قاطعي‌ محبوبيتشان از ميان رفته بود، جز از ظاهر زندگي مردم ناپديد نشدند، زيرا زنان دين بودايي را حفظ كردند و جان‌هاي ماجراجو دين تائويي را.
وو هائي مورخ (وفات‌: 1391)، نمونه‌ٴ خوبي از كنفوسيوسيان راست‌كيش است‌، ولي‌ نابردباري او عموميت ندارد. اگر او مي‌توانست پيش برود مي‌بايست چاپ و نشر آثار بودايي و تائويي ممنوع مي‌شد. كسي به حرف او گوش نداد، ولي اگر هم گوش مي‌دادند، انتشار آن آثار ادامه مي‌يافت‌. جلوگيري از انتشار كتاب در سده‌ٴ چهاردهم‌، در چين آسان‌تر از جلوگيري از آن در سده‌ٴ بيستم در آلمان نبود!
در كره هم وضع مشابهي پيش آمد. در آن‌جا هم دين كنفوسيوس پس از سال 1313، پيش‌رفت عظيمي يافته بود، هرچند تا سال 1392 به‌صورت دين رسمي شناخته نشد و تنها با روي كارآمدن سلسله‌ٴ لي بود كه اين كار انجام گرفت‌. دين تائو در كره خيلي كمتر از چين شكوفا بود و دين بودايي اگر نه بيشتر، به همان اندازه‌ٴ چين رونق داشت و تعقيب و فشار بدان استحكام‌ بخشيد.